ذبيح الله صفا

765

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بزرگى كاندر آنجا هست مشهور * باقسام هنر چون چشمهء نور همه اهل خراسان از كِه و مِه * بگفته كو درين عصر از همه بِه جهانرا سور و جانرا نور اعْنى * امام سالكان سيّد حسينى نوشته نامه‌يى در باب معنى * فرستاده بَرِ ارباب معنى در آنجا مشكلى چند از عبارت * ز مشكلهاى اصحاب اشارت بنظم آورده و پرسيده يك‌يك * جهانى معنى اندر لفظ اندك رسول آن نامه را برخواند آنگاه * فتاد احوال آن حالى در افواه در آن مجلس عزيزان جمله حاضر * بدين درويش مسكين گشته ناظر يكى كو بود مردى كار ديده * ز من صدبار اين معنى شنيده مرا گفتا جوابى گوى در دم * كز آنجا نفع گيرند اهل عالم به دو گفتم چه حاجت كاين مسائل * نوشتم بارها اندر رسائل بلى گفتا ولى بر وفق مسؤل * ز تو منظوم مىداريم مأمول پس از الحاح ايشان كردم آغاز * جواب نامه در الفاظ ايجاز بيك لحظه ميان جمع احرار * بگفتم اين سخن بىفكر و تكرار كنون از لطف و احسانى كه دارند * ز من اين خُردگيها درگذارند همه دانند كين كس در همه عمر * نكرده هيچ قصد گفتن شعر ( كذا ) بر آن طبعم اگرچه بود قادر * ولى گفتن نبود الّا بنادر ز نثر ارچه كتب بسيار مىساخت * بنظم مثنوى هرگز نپرداخت معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد چو من از حرف خود در تنگنايم * چرا چيزى دگر بر وى فزايم على الجمله جواب نامه در دم * نوشتم يك بيك نه بيش و نه كم رسول آن نامه را بستد باعزاز * وز آن راهى كه آمد زود شد باز دگرباره عزيزى كارفرماى * مرا گفتا برين چيزى بيفزاى